واقعیّت وحی

اسلام بر اساس تسلیم پایه گذاری شده است. اما تسلیم مورد نظر اسلام بر پایه علم و یقین است. کلیه مظاهر وجود، همه از اصل تسلیم پیروی نموده و تسلیم علم ذاتی مستتر در مرکزیت خویش می­باشند. چنین تسلیم و استقراری موجبات تحول درونی در کُنه موجودیت انسان یعنی در قلب او را فراهم می­آورد. به عبارت دیگر کلیه محدودیتهای حواس، افکار و غیره در هم شکسته و انسان بر اساس شهود و یقین به یگانگی وجود تسلیم شده و واقعیت وجودی خود را می­شناسد.[1]

تسلیم مورد نظر اسلام، تسلیم به خدائی ناشناخته نیست. چگونه می­توان به خدایی موهوم ایمان آورده و تسلیم شد؟ تسلیم به خدایی ناشناخته که ساخته و پرداختۀ تصوّرات افراد است صرفاً موجبات ایمانی کورکورانه را فراهم می­سازد. مسلماً این ایمان به خدایی نیست که پیامبران با او در ارتباط بوده و از او سخن گفته­اند. در سوره بقره آیات 2 و 3 خداوند می­فرماید: "این کتاب که تردیدی در آن نیست راهنمای پرهیزکاران است که به غیب ایمان آورند." کلمه "غیب" در آیۀ فوق بدینصورت در اذهان عموم تعبیر شده است که انسان ظرفیت و قابلیت شناخت خداوند را ندارد و در نتیجه باید به "غیب" و نادیده ایمان آورده، کورکورانه آن را بپذیرد. در صورتیکه ایمان بر اساس یقین و نتیجه علم و شهود می­باشد.[2]

مولی الموحّدین علی علیه السّلام فرماید: ایمان در دل به نقطه نورانی پیدا می­شود، هر چقدر ایمان افزون شود آن نقطه فزونی می­گیرد.

خداوند در قرآن کریم در سوره 57 آیۀ ا2 می­فرماید:

يوم ترى المؤمنين و المؤمنات يسعى نورهم بين أيديهم...

"روزی که ببینی که مردان و زنان مؤمن را می­دود نورشان پیش روی ایشان"

همچنانکه گفته شده است که ذعلب یمانی از امیرالمؤمنین سؤال کرد: آیا پروردگارت را دیده­ای؟ فرمود: آیا خدایی را که ندیده­ام عبادت می­کنم؟ گفت چگونه او را دیده­ای؟ فرمود: او را چشم سر به مشاهدۀ عیان نمی­بیند ولکن دلها او را به حقایق ایمان در می­یابند. اما رویت مشاهده چشم است و گاهی بر نظر فؤاد و قلب نیز اطلاق می­شود و اما عیان، مشاهدۀ قلب است به مراتب سه­گانه­اش در مقام عقل مرتفع و عقل مستوی و عقل منخفض.[3]

هستی هست و بسیط و لایتناهی است و انسان نیز در متن هستی است و قابلیتها و استعدادهای او نیز مطلق و نامحدود است. بنابراین برای حصول شناخت و کشف مرتبۀ " بینایی" و "شنوایی" مطلق، انسان می­بایست از نازلترین مرتبۀ موجودیت خود یعنی مرتبۀ ثقیل و مادی به اعلاترین مرتبۀ لطیف و روحانی خود که مقام "آدمیّت" است عروج نماید، و بعبارتی هماهنگی لازم را حاصل نماید. مقامی که برازندۀ مرآت تجلی خداوندی است.[4]

همچنانکه خداوند در حدیث قدسی می فرماید: " زمین و آسمانم گنجایش مرا ندارد اما قلب بنده مومن من گنجایش مرا دارد."

اسلام، دینی بر اساس علم و دانش است. در طول ایام، این علم ازلی به پیامبران واولیا و عرفا نازل گردیده است. هر انسانی در صورت حصول توازن و هماهنگی و هم­موجی لازم، قادر به کشف واقعیت وحی و دریافت اصل "بینایی" و "شنوایی" خواهد گردید. لازمۀ چنین کشفی وجود معلم است. معلم در عرفان عارف نامیده می­شود.عارف در اصل هادی و راهگشای صبوری است که عروج روحانی سالک را میسّر می­نماید. معلّم همچنین بعنوان "روشنایی راه" نیز نامیده می­شود زیرا که او روشنگر تاریکیها است تا سالک راستین به برکت نور او بتواند راه خود را باز یابد وحقیقت خود را بشناسد[5]

 

شیخ صفی الدین اردبیلی عارف قرن هشتم هجری می­فرماید: " باید دانست که بی مصاحبت مردان حق حجاب از دل سالکان برنخیزد. طالبی که به واهمه و خیال خود طیّ طریق می­کند به سراب خود گُم گردد. غذای تن از ثمرات عناصر و اثیر است و غذای روح به صحبت و خدمت صاحبدلان روشن ضمیر."[6]  

_____________________________

1. Nader ANGHA, Theory "I", M.T.O. Publication, Riverside, CA, USA, 2002, p. 166
2. Nader ANGHA, Hazrat Salaheddin Ali, Sufism The Reality of Religion, M.T.O. Shahmaghsoudi Publication, Washington D.C., USA, 2002, p.51
3. Sadegh ANGHA, Hazrat Shah Maghsoud, Al-Rasa'el, University Press of America, Lanham, 1986, pp. 38-39
4. Nader ANGHA, Hazrat Salaheddin Ali, Sufism The Reality of Religion, M.T.O. Shahmaghsoudi Publication, Washington D.C., USA, 2002, p.48
5. Theory "I", p. 145
6. Al-Rasa'el, p.91

قرآن